تبليغاتX
شب ایرانی - اغاز عشق

 

سلام به ستاره های اسمون شب ایرانی

راستش من همسر عرشیا هستم و تصمیم دارم اگه اجازه بدین این پست جدید رو من کنارتون باشم و براتون از قصه عشق خودم بنویسم امیدوارم همه شما به هر چی که ارزوشو دارین برسین و در اخر بهترینها رو براتون ارزو میکنم.

فصل پایانی سال بود ،اسمان مثل روزهای قبل ابری و بارانی بود انگار باران خیال دل کندن از اسمان را نداشت . و من خسته از کار روزانه به کامپیوتر پناه برده بودم در حالی که پشت کامپیوترم نشسته بودم به بارانی نگاه میکردم که همچنان با شدت میبارید و حکایت از دلتنگی ابرها میکرد.

به دنیای اینترنت و چت پناه اوردم، و اینگونه شد که عشق قطره قطره شهد شیرینش را در کامم ریخت.

با کسی هم کلام شدم که لبریز از شور و عشق و شادی بود ، با خنده های او میخندیدم و با گریه های او اشک در دیدگانم جاری میشد. اری او بود که روح یخ زده مرا گرمای دوباره بخشید و من هر گاه از دلتنگی های روزگار خسته میشدم مرا جانی دوباره می بخشید.

با او بود که خواب شیرین شب و لطافت صبح را به یکباره فراموش کردم.اری با او بود که زندگی دوباره را در لابلای گلهای معطر نرگس شیراز از سر گرفتم.

اری با او بود که عشق ، مهر، و شکوه لحظات دوست داشتن را تجربه کردم و او بود که صخره های شکسته و تیز قلبم را صیغلی داد که رخ عشق در ان هویدا شد.

او که خود ارمغان فردوس خداوندی بود و امدنش خود پیام شادی بود و شعف. و زمانی که بهم رسیدیم دیگر هیچ کدام از ما به ستاره ها اعتنایی نکردیم و در موسقی ملایم گنجشکها به سکوت رسیدیم.

خدایا: از تو سپاسگذارم که برمن منتی گران نهادی و عشقی را به من شناساندیکه برای تمام عمرم کفاف می دهد. و فرزندی که ثمره عشق پر شکوهمان خواهد شد سپاسگذارم. باشد که قدرش را بدانم.

و کلام اخر اینکه: همسر با وفایم عرشیا دوستت دارم

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 2:22  توسط عرشیا  | 

 
..